تبليغاتX
روزگار پاییزی - هیچکس برای هیچکس...
نوشته های تنهایی

بازم خودکار... بازم کاغذ... بازم نوشتن.. تصمیم می گیرم ننویسم.. دوباره تصمیم می گیرم که بنویسم... نوشتن برای من مثل مخدر شده... اگه ننویسم، مریضم، مریض... می خواستم این بار ورق سفید بگذارم تا تو برای من بنویسی... اما بازم ذهن نگذاشت... اون کار باشه برای دفعه بعد... قول بده که دفعه بعدی حتما تو بگی از پنجره ای که داری و شبی که همدم حرفاته... قول بده..

هرچند که فانوس خیس  خیال من... روشن بشو نبود و نیست... و به تاریکی ام هدایت می کند.

هه... تاریکی... دروغ...

حسین پناهی می گه

سیاه سیاهم...

با زرد هم آهنگم کن!استاد!!!

گاهی،

حــــــــجـــــــــم یک کلاغ!

کنتراست یک تابلو را

حفظ می کند!

تابلوی من... قاب پنجره من... زندگی من و شب و تاریکی و صدای سیاوش و ... کتاب... اما باور نمی کند.. که تنهایم و او تنها کسی که تنهایی ام را می فهمد..

آری.. در این دنیا هیچکس برای هیچکس ساخته نشده.. حتی کسی که فکر می کنی تنهایی ات را درک کرده تنهایت می گذارد و تو می مانی و هیچکسی ها و هیچکسی ات... هیچکس... برای هیچکس.. برای هیچ... کس..

همچنان راه می روم در خیابانی که برای من نیست، می نویسم روی کاغذی که از آن من نیست... می روم به راهی که مقصود من نیست..

یکی نوربالا تو چشمات... یکی هم نور پایین درست وسط قلبت.

چه صدای دلنشینی...

Image and video hosting by TinyPic

در کوه و صحرا جای من...

هر کس که بیند حال من

گوید که من دیوانه ام... چه می خوانی پیرمرد ... با چشمانی که نمی بینن و همه چیز رو می بینن. همه چیز برات تاریکه...

لعنت به من که دلم سوخت و بهش پول دادم... لعنت به من که فکر کردم لازمه که از همه بیشتر بهش پول بدم... لعنت به من که...

Image and video hosting by TinyPic

دنبال چی می گردی پیرمرد؟ چیزی که باید سال ها پیش پیداش می کردی؟ ... به آب نگاه می کنی و به زور سرنوشت فکر می کنی... شاید هم به فکر آشغالایی... آشغالایی که از خیلی آدما بهترن.. شاید هم تو زباله ها دنبال یه لقمه نونی... مثل گربه هایی که از زندگی فقط گرسنگی رو می فهمن و خرسند از اینکه  انسان ها باز هم فراموش کردن که باید زباله ها رو تو ظرف های در بسته و ساعت نه شب بیارن بیرون... شاید به قوطی ای نگاه می کنی که تلق تولوق... شق و شق .. تق و تق صدا می ده و تو خط مردمک چشمای تو رد میشه و می ره به جلو تا برسه به آدم بعدی... آدمایی که به قلب یه نفر نور پایین می زنن اما وقتی اون آدم ... یه راست با نور بالا کورش می کنن...

گاهی، فرق انسان ها... حتی از روی کفش هاشان هویداست... انسانی که دارد.. و انسانی که ندارد...

Image and video hosting by TinyPic

فرق انسان ها به اسکناس های جیب شان خلاسه می شود... آری... اشتباه نکرده ام، خلاسه.. س که پر است از سکه و ص که هزینه خرید صابون برای هیچکس نیست...

پی نوشت:

1- امیدوارم اینجا بازم جا برای این عکسا باشه

2- اگه مناسب نیستن به خاطر اینه که با موبایل گرفته شده و صرفا هدفشون شکار صحنه و لحظه بوده

3- یاکریم دل من، با آنتن، مشکل حـــــــجــــــم و تعادل داره...

4- یک میلیون و نهصد هزار تومن بدهکارم!!

5- دوست دارم برگرده... نمی فهمه... و احتمالا هم... بر نمی گرده... امیدوارم بخونه... و احتمالا... برگرده

6- از پاراگراف آخر هیچی نفهمیدم... دستم خودش  رفت و نوشت...

7- از آدمایی که بدون مشخصات نظر می دن متنفرم

8- سرفه هام زیاد شده//

9- به من که سبزپرستم چه گفت چشمانت... که دوست دارم بخت سیاه را حتی... (از یه دوست...)

10- دو تا از عکسا عمدا سر و ته گذاشته شده... به ذهنت فشار بیار تا دلیلش رو بفهمی... همه چیز رو که نباید گفت... یه چیزایی رو باید فهمید..

۱۱- به درک... که کم می نویسم..

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:22  توسط دیوانه  |