به نام نامي علي، كه بر زبان و در كرداش جز حق و عدالت نبود.
حال و حوصله نوشتن ندارم، حتما مي گي تو كه حس نوشتن نداري بي خود مي كني قلم دستت مي گيری، ولي بدون كه حوصله ننوشتن هم ندارم.
اومدم كه از دردهاي جامعه بگم، اما تنهايي شده يك درد، دردي كه براش هيچ آرام بخشي نيست.
پس بخون و تحمل كن...
گاهي ما آدما، وقتي داریم كاري رو انجام مي ديم فكر مي كنيم اون كار درسته، پس به ديگري هم انجام اون كار رو توصيه مي كنيم، ديگري هم به ديگري و او هم به ديگري...
وقتي دچار اشتباه مي شيم، ديگري و ديگري و ... هم بايد تاوان اشتباه ما رو پس بدن.
شايد... ديگري، گناهي نداشت...
آه، كه هيچ رنگي آن قدر پست نشده كه بگويم گناه، چه رنگ است...
تجربه كردن، توجيهي بود براي مرهم كردن به گناه نكرده.
مي نويسم، در شبي كه خودم را باز پس گرفتم، از دستاني كه چيدند و چيدند و چيدند... تا در نهايت، به انتخاب رسيدند.
هنوز هم پاهاي من از گليمم فراتر است، چون بي كنايه مي گويم دوستت دارم، اما با خجالت، نمي خواهم دوستت دارم هايش را بشنوم.
پاييز من... روزگار پاييزي من... خوش آمدي.
دير به استقبال ات آمده ام، اما مي دانم كه برگ هاي زرد تو مثل هميشه مرا در آغوش مي كشند، مثل پنجره ام كه تنها همدم تنهايي هايم است.
پاييز من... پاييز مهربان من... اين حرفها را فقط من مي فهمم و تو و يك عاشقانه آرام...
غروب برگ ريزان تو را فقط من مي فهمم و مريم كه همسرش را از دست داد و آن دختر فال فروش و پسرك آدامس فروش و عبدل.
پاييز من... دور و اطراف ما را يك مشت نفهم عدل نشناس گرفته... كاش مي شد مثل يك خلت سنگين دورشان انداخت و له شان كرد.
پاييز من... از ناسزا گفتن به اين زمان و به عشق و به ... خسته شدم.
پاييز من... تو همنواي من بمان... كسي همراهم نيست.
پس تو بمان...
طرح: مهسا فرشين، نويسنده وبلاگ سيب
پي نوشت:
1- ...
2- نجواي سحرگاهان مادرم، وقتي كه كتاب را مي گشايد و مي گويد: بسم الله الرحمن الرحيم.
3- تا حالا پشت فرمون سكته كردي؟
4- وقتي دنبال چيزي مي گردي، آخرين يافته هدف تو نيست، اولين تصميم هدف توست.
5- داشتم نوري گوش مي كردم، لايي لايي... لايي لايي كه صدايی با وجود ناهنجاري اش، از صداي نوري برايم زيباتر بود، نون خشكيه...
6- وقتي برات نقطه مي چينن، به سمت نقطه ها نگاه كن، شايد آخرش...
7- به يه نفر قول داده بودم بنويسم، امشب بنويسم.
8- به نظر تو تنهايي يك معضل اجتماعي است؟
9- اون رفت، خوشحال... چيزي كه با من نداشت، بي من داره.
10- پاييز... روزگاري پاييزي... تنهايي... و تمام...